سه شنبه، 27 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 1:58 PM

 سال نو مبارک

عيد بر عاشقان مبارك

 

چندتا عکس عیدی در ادامه مطلب براتون گزاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

 

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ نظرات 1 
چهارشنبه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 8:28 PM

 کلاغ

 

 


مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروي پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند. پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانه مورد علاقه خود را مطالعه مي کرد. ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر خود پرسيد: اين چيه؟ پسر نگاهي متعجبانه به پدر کرد و گفت: کلاغه و پدر با تکان دادن سر حرف او را تاييد کرد. دقيقه اي نگذشته بود که پدر از پسر پرسيد: اين چيه روي پنجره نشسته؟ پسر با تعجب بيشتري گفت: پدر گفتم که اون يه کلاغه. باز و به تکرار پدر اين سئوال را کرد که اين چيه؟ و پسر براي سومين بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ! پدر، کلاغ!!!! پدر براي بار چهارم پرسيد: پسرم! اين چيه روي لبه پنجره نشسته؟
پسر اين بار عصباني شد و فرياد زد اگر نمي خواهي بزاري که کتاب بخوانم بگو، پدر جان چندبار بگم که اون يه کلاغ هست و ديگه هم از من نپرس. پدر نگاه خودش رو به نگاه پسر قفل کرد و گفت: دقيقاً 60 سال پيش که تو در دوران کودکي خود بودي، من و تو اينجا نشسته بوديم و يک کلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو اين سئوال رو بيش از 120 بار پرسيدي و من هر بار با يک شوق تازه به تو مي گفتم که اون یه کلاغه.......

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ نظرات 1 
چهارشنبه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 9:38 AM

 الو.....

 

یه دختر تو این عالم نیست تا با یه پسر دوست بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
سه شنبه، 13 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 8:04 PM

 چه باختی داد پرسپولیس؟!!!

 

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
دوشنبه، 12 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 8:58 AM

 عشق بهترین کلام زندگی

 

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
شنبه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 9:15 PM

 

پاسخ های زیرکانه بسی جالب به سوالات زنان بهمراه پاسخ های نادرست
 

سوال : “به چه فکر می کنی؟”

خانمها کمی مغرور هستند هستند. آنها تصور می کنند ماه و خورشید به دور آنها میچرخند.

پس وقتی زنی این سوال را می پرسد، منظور واقعیش این است که: “آیا الان داری به من فکر می کنی؟”

روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.

پاسخ های نادرست:

“داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود.”

“اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟”

“شام”

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
شنبه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 9:02 PM

 

سخنانی از بزرگان در مورد زن

 

 

-

 يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.

- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوسكي

- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر

- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني

- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه

بقیه در ادامه مطلب

 

 

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
شنبه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 7:32 PM

 چیزهایی که من آموخته ام

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
 


گارسیا ماکز (نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات)


با تشكر از ارسال : خانم زینب شاطرزاده
 

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
شنبه، 10 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 7:24 PM

 
 


ویلون‌نوازی در مترو



در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون‌زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان او را بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگر نیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، و نه کسی او را شناخت.
 
هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (Joshua Bell) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن ‌پست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت ‌های مردم بود.

نتیجه : آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن در این آزمایش میتواند این باشد :
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به آثار یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیزهای دیگری را داریم از دست میدهیم؟

 

با تشكر از ارسال : خانم محبوبه كاظمی
 

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 4 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 7:49 PM

 

دوست داشتن علمي

 

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: مدیر وبلاگ(نظر بدهید.)